مروری بر نظریه یادگیری انسان‌گرایی

Humanistic انسانگرایی

در نخستین سال‌­های دهه 1960 در پی اعتراض و نارضایتی علیه جنبش‌­های ماشین‌­گرایی و مادی‌­گرایی فرهنگ معاصر، جنبشی در روانشناسی امریکا به وجود آمد که به‌عنوان روانشناسی انسان‌گرا یا نیروی سوم شناخته می‌شد. این گرایش، قصد داشت جایگزین دو قدرت روانشناسی، یعنی رفتارگرایی و روانکاوی گردد. انسان‌گرایان معتقد بودند روانشناسی طی سال‌ها با محدود کردن خود در مطالعه رفتار انسان، از خود انسان غفلت نموده و مسائل اصلی بشر را به دست فراموشی سپرده است؛ لذا آموزش‌وپرورش انسان­‌گرایانه بر ابعاد عاطفی و روان‌شناسی افراد تأکید دارد و توجه آن بر دو موضوع رشد خود پنداره دانش­‌آموزان و رشد مهارت‌­های میان فردی معطوف بود. درواقع، آموزش‌وپرورش باز، واکنشی نسبت به تأکید بیش‌ازحد بر یادگیری شناختی و ذهنی در مدارس بود. در این نوع آموزش، رشد مفهوم خود، رشد فردی، احساسات و بیان آن­‌ها، در فراگیران تقویت و تشویق شده و به آن‌ها آموزش داده می‌­شود که همواره مفید باشند و خود را با محیط سازگار کنند.

هم‌زمان با این رویدادها در روانشناسی، اهمیت انسان به‌عنوان مرکز ثقل برنامه درسی نیز موردتوجه نظریه­‌پردازان این حوزه قرار گرفت و تعداد زیادی از آن‌ها انسان را مبنای برنامه‌­ریزی درسی معرفی کردند. برنامه درسی انسان­‌گرایانه با تأکید بر معنا و مفهوم شخصی، فراگیر را به سمت شناخت خود هدایت کرده و به او می­‌آموزد تا با تعمق در توانایی‌­های بالقوه خود و به فعلیت رساندن آن‌ها، به درجات وسیع وجودی خویش دست یابد. هدف چنین برنامه‌ی درسی، صرفاً، انتقال دانش و معلومات و آموختن مهارت استدلال و اندیشیدن نبود بلکه آرمانی فراتر از این داشت. برنامه درسی انسان‌­گرایانه درصدد بود که محتوای آموزش و یادگیری را با عوامل عاطفی و درونی فرد مرتبط سازد و هم‌زمان با یادگیری، مفاهیم به رشد عاطفی فرد منجر شود و او را با حقیقت درون خویش مأنوس سازد.

افزایش علاقه به تعلـیم و تربیـت انسـان­‌گرایانـه منجر شد تا انجمن سرپرستی و برنامه‌ریزی درسی آمریکا در حوالی سال 1980 بـه چـاپ کتـاب و گزارشی درزمینه‌ی تعلیم و تربیت انسان­‌گرایانه اقدام نماید. این انجمن تعلیم و تربیت انسان­‌گرایانه را به‌عنوان تعهدی نسبت به تعلیم، تربیـت و عمـل (کـه در آن تمـامی رویه‌های فرایند تدریس – یادگیری تأکید عمده‌ای بر روی مفاهیمی چون آزادی، ارزش، حرمت و یکپارچگی افراد دارند) تعریف کرد.

  • بررسی تاریخچه­‌ی نظریه آموزشی انسان‌گرایانه

روانشناسی انسان‌گرایی یا نیروی سوم، با موجی از انتقادات علیه رفتارگرایی و روانکاوی مطرح شد؛ برای نمونه گلاسر عنوان کرد که: «نظام تحصیلی ما برای شکست طراحی‌شده است و آن‌ها که موفق می‌شوند، معمولاً کسانی هستند که می­‌توانند مطابق روش‌­های از پیش تعیین‌­شده‌‌ی معلمان عمل کنند. آن‌ها که شکست می­خورند، معمولاً از تحصیل بیزار می‌­شوند؛ به داشتن خود پنداره ضعیف ادامه می‌­دهند و اغلب اوقات به‌صورت مشکلات حادی برای مدرسه و جامعه خود درمی‌آیند.» وی مانع اصلی فراگیران در مسیر یادگیری را فلسفه آموزش‌وپرورش می‌­دانست. فلسفه­‌ای که بر عدم رابطه عاطفی، نبود ارتباط بین مطالب و تأکید محدود بر تفکر بناشده بود و درصورتی‌که به‌سوی فلسفه‌­ای مثبت حرکت نمی­‌کرد، نمی‌­توانست مشکلات بسیارِ فراگیرانی را حل کند که در تحصیل شکست می‌خوردند. از دیگر چهره‌­های شاخص این جریان، می‌توان به مزلو و راجرز اشاره کرد. مزلو در مقام پدر معنوی روانشناسی انسان‌گرا به پیشرفت و گسترش آن کمک شایانی کرد. وی معتقد بود که انسان‌ها اصولاً، خوب یا خنثی هستند؛ ولی بد نیستند؛ یعنی در هر انسانی کششی به‌جانب رشد یا به کمال رساندن توانایی‌­های نهفته‌اش وجود دارد. کار مزلو به دو دلیل حائز اهمیت است. اول آنکه او درزمینه‌­ی انگیزش انسان، بین نیازهای زیستی و نیازهای روان‌شناختی تفاوت قائل می­‌شود. دوم اینکه او مطالعه وسیعی در مورد افراد سالم، کامل و خودشکوفا انجام داده است. طبق دیدگاه مازلو، مقصر اصلی در اینکه بسیاری از افراد نمی­‌توانند در طول زندگی خود به «خودشکوفایی» برسند، جامعه است؛ چراکه بسیاری از نیازها و ابزارهای لازم را برای نیل به این هدف در اختیار آن­ها قرار نمی‌­گیرد. از سوی دیگر، راجرز بر این باور بود که انسان‌ها توان به واقعیت درآوردن استعدادهای نهفته خویش را دارند و این گرایش به خودشکوفایی نیروی انگیزشی انسان‌ها است. انسان کامل، انسانی خواهد بود که بتواند استعدادهای بالقوه خود را به فعل درآورد. انسان کامل، خود را در بند هنجارها و تجویزهای اجتماعی قرار نمی‌­دهد. لازمه کمال انسانی، داشتن شخصیتی ثابت و استوار است؛ نه اینکه انسان با تغییر اوضاع، چهره عوض کند. انسان کامل، بر اساس ندای درونی خود عمل می‌کند و قواعد از پیش تدوین‌شده، نمی‌­تواند راهنمای انسان در رسیدن به کمال باشد. به اذعان کلیبارد (2004)، انسان­گرایان بر این باور بودند که هدف اصلی تعلیم و تربیت، اصلاح اجتماعی نیست؛ بلکه رشد قدرت استدلال در دانش­آموزان است و اگر قدرت استدلال در دانش­آموزان پرورش داده شود، می­‌تواند به بهبود و اصلاح وضعیت جامعه منجر شود. لازم به ذکر است که یکی از ایدئولوژی‌­های شش­گانه آیزنر (1994) درزمینه‌ی برنامه درسی، ایدئولوژی انسان‌گرایی خردگرا است. آیزنر در گفتار خود به روش­های تربیتی هاچینز و آدلر استناد می­‌کند و بر اساس آن، وجه تمایز انسان، ظرفیت استدلال اوست و استدلال به اثبات تجربی و معیارهای معرفت علمی وابسته نیست، بلکه بر تفکر منطقی، بینش و بصیرت استوار است. آیزنر و ولنس (1984) نیز خودشکوفایی یا ارتباط شخصی را به‌عنوان یکی از دیدگاه­‌های برنامه درسی معرفی کرده­‌اند. این دیدگاه بر تقدم و اولویتِ معنادارِ بودنِ برنامه‌­ها برای فراگیر تأکید دارد و مسئولیت مدرسه را آماده‌­سازی و اجرای برنامه‌­های سازگار با این اولویت می­‌داند. از طرفی، سیلور، الکساندر و لوئیس (1981) در طبقه­‌بندی دیدگاه­‌های برنامه درسی، سومین طبقه را دیدگاه مبتنی بر صفات و فرایندهای انسانی نامیده­‌اند. این دیدگاه به برداشت خودشکوفایی یا ارتباط شخصی آیزنر و ولنس و انسان‌گرایی در سایر طبقه­‌بندی‌­ها در حوزه برنامه درسی بسیار نزدیک است. در این جهت‌­گیری انسان‌گرایانه، بر صفات انسانیی تأکید می‌­شود که لازم است در دانش­‌آموزان تقویت شوند. میلر (1983) نیز در جداسازی برنامه‌­های درسی توجه ویژه‌ای به برنامه درسی انسان‌گرا داشته است. به بیان وی، آموزش‌وپرورش انسان­‌گرایانه بر ابعاد عاطفی و روانشناسی افراد تأکید دارد و توجه آن بر دو موضوع رشد خود پنداره دانش­‌آموزان و رشد مهارت­‌های میان فردی معطوف است. همچنین در برداشت ازنظر مکنیل (1996) این اعتقاد وجود دارد که فراگیران توجهی واقعی، نسبت به معنای زندگی دارند و برنامه­‌ریزان درسی باید نسبت به این توجهات واقعی حساس و پاسخگو باشند. لازم به ذکر است که توجه به خود راهبری دانش­‌آموز در این دیدگاه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

Humanistic انسانگرایی

  • عوامل اصلی نظریه­‌های انسان‌گرایانه

مطابق با توضیحات ارائه‌شده در فوق، عوامل اصلی تشکیل‌دهنده‌ی نظریه­‌های انسان­‌گرایانه را می­‌توان شامل موارد زیر دانست:

    • خودپنداره

بر اساس اصول ترسیم شده برای روانشناسی انسان‌گرایانه، خود، هسته مرکزی شخصیت است و تمام رفتارهای انسان تحت تأثیر و نفوذ خود است. از نگاه انسان‌گرایان، قسمت عمده‌ی ویژگی‌­های شخصیتی، منش و ویژگی‌­های رفتاری هر فرد به تصویری که از خود در ذهن دارد (یعنی خود پنداره وی) بستگی دارد. درواقع خود پنداره، شامل نگرش‌­ها، احساسات و دانش شخص درباره‌ی توانایی، مهارت و توان پذیرش اجتماعی او است و تمام ابعاد شناختی، ادراکی عاطفی و روش‌­های ارزیابی را در برمی‌­گیرد. این بعد روانی شخصیتی بر اساس قضاوت­‌های قبلی، ادراکات و بازخوردهای دیگران و افراد مهم در زندگی انسان شکل می­‌گیرد و از یک‌سو به لحاظ بیرونی با ویژگی‌­هایی شخصیتی و رفتاری افراد و از سوی دیگر به لحاظ درونی از طریق چگونگی احساس افراد از خود و ارتباط با جهان اطرافشان مشخص می‌­شود. بر پایه‌ی بسیاری از نظریه‌­های نوین، خود، هم آموختنی است و هم ساختنی. خود با درونی سازی باورها و گرایش‌­های افرادِ پیرامون فرد (مانند والدین و معلمان)، آموخته و با شکل‌­گیری باورها (درنتیجه‌ی تعامل فرد با محیط) ساخته می­‌شود. از سوی دیگر، خود پنداره به عوامل ارزشمندی همچون خشنودی از زندگی، علاقه به خود و خود ارزشمندی مرتبط است و به‌صورت مجموعه‌­ای از گرایش‌­ها به خود تعریف می‌­شود که نگرش‌­ها و رفتارهای خود فرد را توصیف و ارزیابی می­‌کند. درنهایت لازم به ذکر است که ازجمله راهکارهای منتج به ایجاد و بهبود وضعیت خود پنداره می‌­توان به مواردی ازجمله آموزش خویشتن‌­شناسی علمی، شفاف ساختن ارزش‌­ها، تلاش در جهت رشد مثبت‌­گرایی و در نهایت هدفمندی رفتار و نگرش افراد اشاره نمود.

    • روابط میان فردی

مهارت‌­های اجتماعی، مجموعه­‌ای از کنش­‌های مطلوب اجتماعی است که به سازگاری فرد با جامعه منجر می­‌شود. یکی از مهم­ترین عوامل سازگاری فرد با جامعه، مهارت وی در برقراری ارتباط مؤثر است. لازم به ذکر است که یونیسف نیز در سال 2003 در طبقه­‌بندی مهارت­‌های زندگی، به ارتباط و روابط بین فردی شامل مهارت‌های روابط میان فردی، مهارت گفتگو و نه گفتن، همدلی، مشارکت و کارگروهی و مهارت طرفداری اشاره‌کرده است.

    • همدلی

همدلی، ظرفیت بنیادین افراد در تنظیم روابط، حمایت از فعالیت‌های مشترک و انسجام گروهی است و این توانایی در زندگی اجتماعی نقش اساسی دارد. همدلی عنصری ضروری برای عملکردهای موفقیت‌­آمیز بین شخصی به شمار می­‌رود و شامل پاسخ عاطفی فرد به واکنش­‌های عاطفی دیگران است. مهارت همدلی یعنی فرد بتواند زندگی دیگران را، حتی زمانی که خود در آن موقعیت نیست، درک کند. همدلی به فرد کمک می‌کند تا بتواند انسان‌­های دیگر را، حتی وقتی با آن‌ها متفاوت است، بپذیرد و به آن‌ها احترام بگذارد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می­‌بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت­‌کننده و پذیرنده نسبت به انسان­‌های دیگر منجر می‌­شود.

ازاین‌رو برای طراحی و اجرای برنامه درسی مطلوب، ایجاد روابط همدلانه بین معلم و دانش‌­آموزان، ضرورت دارد. برقراری رابطه عاطفی قوی بین معلم و دانش‌­آموز به معلم فرصت حضور در عرصه وجودی دانش‌­آموز را می­‌دهد تا بفهمد بر او چه می­‌گذرد؛ چه چیزی را تجربه می‌­کند، آموخته است و نگرش او نسبت به آنچه تجربه می‌کند و آموخته است، چیست؟

    • اصالت (صداقت)

ازنظر راجرز، اصالت، همنوایی یا هماهنگی با احساسات و دل‌مشغولی‌های خود است و به معنای به نمایش نگذاشتن ظاهری غیرواقعی و فریبنده با پذیرش احساسات و برخورد آگاهانه با آن­ها است. بر اساس این تعریف اصالت را می­‌توان معادل صدق و راستی با خود و دیگران در نظر گرفت.

    • احترام

در برنامه درسی انسان­‌گرایانه، احترام با توانایی معلم برای انتقال حس محترم شمردن دانش‌­آموزان، استعداد و حق تصمیم­‌گیری آن‌ها برای رشد سروکار دارد. احترام به معنای از دست دادن اقتدار نیست، بلکه به معنای انتقال حس احترام به دل‌مشغولی‌ها، احساسات و ارزش‌­های دانش­‌آموزان است. در این برنامه درسی، معلم به هر یک از دانش‌­آموزان، نه‌فقط به‌عنوان عضوی از یک کلاس و گروه، بلکه به‌عنوان انسان، نگاه می­‌کند؛ یعنی به فرد فرد آنان از زاویه فردیت و وجوه ممیزی می­‌نگرد که ممکن است با دیگران داشته باشند.

مازلو نیز در طبقه­‌بندی نیازهای انسان، نیاز به احترام و حرمت نفس را از نیازهای اساسی و عالی دانسته و معتقد است که حرمت نفس، حوزه­‌هایی ازجمله نگرش به خود، آگاهی داشتن از استعدادهای خویش و تصدیق آن‌ها، روش‌­های مقابله با شکست و توانایی روبه‌­رو شدن با چگونگی نگرش دیگران درباره‌ی خود را دربرمی‌گیرد. لازم به ذکر است که حرمت خود برای انسان به‌منزله‌ی سرمایه ارزشمند (حیاتی) و ازجمله عوامل پیشرفت و شکوفایی استعدادها و خلاقیت‌­ها است.

Humanistic انسانگرایی

  • ویژگی‌های برنامه آموزشی انسان‌گرا

    به‌صورت کلی در یک برنامه‌­ی آموزشی انسان­‌گرایانه، باور اصلی این است که برنامه درسی صرفاً مبتنی بر مسائل آکادمیک یا علمی، دچار نقص است و از مسئولیت­‌های معلم این است که به نیازهای دانش‌­آموز (شامل یادگیری اجتماعی و عاطفی) توجه نماید. درواقع آنچه مشخص است این است که این رویکرد به‌صورت کامل دارای دیدگاهی متفاوت و حتی متضاد نسبت به دیدگاه­های سنتی است. علاوه‌­براین این دیدگاه اعتقاد دارد که هر کودک منحصربه‌فرد است و اینکه توجه به تفاوت‌­های بین افراد، مؤلفه اصلی ارائه‌­ی یک آموزش خوب به‌حساب می­‌آید.

    برنامه‌­ریزان آموزشیِ قائل به نظریه‌ی انسان­‌گرایانه باور دارند که استاندارد شدن، منتهی به مسخ شخصیت فراگیران می­‌شود؛ لذا می‌­کوشند تا به فراگیران حق انتخاب و فرصت دنبال کردن سلایق خودشان را بدهند (این موضوع عموماً از طریق در نظر گرفتن پروژه­‌هایی با حل خلاقانه در برنامه درسی میسر می‌­شود). لازم به ذکر است که اوج دوران برنامه‌­های آموزشی انسان­گرا در سال­های 1960 تا 1970 بوده و درزمینه‌ی پروژه‌­های هنری، بروز پیدا نمود.

    رویکرد انسان­گرایی به احساسات شاگرد و دلسوزی نسبت به آنان تأکید می‌­کند و معلم نیز فردی است که توانایی انتقال این ارزش‌­ها به شاگردان را دارد. به این منظور تجارب شخصی شاگردان و تمایلات آن­ها، نقشی تعیین‌کننده در کلاس درس داشته و دل­‌مشغولی و گره­‌های ذهنی افراد، در کلاس به‌طور گروهی به بحث گذاشته می‌­شود. درواقع در طی این برنامه آموزشی، معلم نقش مشاور و تسهیل‌­گر را داشته (و نه انتقال‌دهنده‌ی دانش)! بنابراین در چنین رویکردی، کلاس‌­های مشارکتی از مطلوبیت بیشتری برخوردارند و به دانش‌­آموزان به‌گونه‌ای نگاه می­‌شود که می‌­توانند مسئولیت یادگیری خود را بر عهده بگیرند.

    در برنامه­‌های درسی انسان­‌گرا، یادگیری به‌خودی‌خود هدف آموزش نیست؛ بلکه وسیله‌­ای است برای رشد خود پنداره دانش­‌آموزان. مازلو با مطرح کردن سلسله‌مراتب نیازها، به دست­‌اندرکاران آموزش‌وپرورش و برنامه‌­ریزان آموزشی گوشزد می‌­کند که تمام دانش‌­آموزان می‌­توانند یادگیرندگانی خود انگیز باشند و راجرز به ظرفیت­‌های معلمان و مشاوران در برقراری رابطه­‌ای سالم و انسانی که بر اساس همدلی، اصالت و احترام شکل‌گرفته است، تأکید دارد.

    بر همین اساس، جرالد واینستاین پنج معیار برای طراحی برنامه­‌های درسی انسان­‌گرا تعریف نموده است که به ترتیب عبارت‌اند از:

    1.  نیازهای فراگیران، منابع اطلاعاتی مرکزی برای تصمیم­‌گیری­‌های برنامه درسی به شمار می‌­روند.
    2.  آموزش‌وپرورش انسان­‌گرا حق انتخاب فراگیران را افزایش داده و به حق انتخاب دانش‌­آموزان توجه دارد.
    3.  دانش شخصی (با توجه به جنبه‌­ی درونی آن) به همان اندازه‌­ی دانش عمومی اولویت دارد.
    4.  رشد هیچ فردی مانع رشد فردی دیگر نمی‌­شود.
    5. تمام عناصر برنامه‌­ی درسی باید به احساس اهمیت داشتن و ارزشمندی در کار افراد دیگر یاری رساند.

در حقیقت می‌­توان چنین نتیجه­‌گیری نمود که رویکرد نظام‌­ها و برنامه‌­های آموزشی انسان­‌گرا بر دو نکته­‌ی اساسی تأکید دارد:

    • توجه به علائق، نیازها و مسائل نوآموزان و دانش‌آموزان (متأثر از روان­شناسی کودک)
    • توجه به ‌نظام ارزش‌­ها، بهداشت روانی و آزادی فراگیر در یادگیری

Humanistic انسانگرایی

  • مزایای و ویژگی‌های کلاس‌های درسی انسان‌گرا

همان‌طور که میلر مطرح نمود، «تحقق خود» هدف اصلی رویکرد انسان‌­گرایانه است. بنابراین در چنین کلاس­‌هایی تمرکز اصلی بر روی زندگی حاضر کودکان و تجربیات آن‌­ها است. معلمان مکتب انسان­‌گرایی، معمولاً برای کلاس‌­های خود اهدافی عینی، صریح و دقیق ترسیم نمی­‌کنند. درواقع آن‌ها به دنبال این هستند که «اهداف آموزشی» از خلال تجربه­‌های دانش‌­آموزان در کلاس نمایان شوند. بر همین اساس برخی ویژگی‌­های چنین کلاس‌­هایی را می­‌توان شامل موارد زیر دانست:

    1. دانش‌­آموزان تجاربی خواهند داشت که به آن­ها کمک خواهد کرد تا در فرآیند یادگیری، جهت رشد و تحول خود را تعیین نمایند.
    2. دانش­‌آموزان در چنین کلاس‌­هایی اعتماد و عزت‌نفس کسب خواهند کرد
    3. دانش‌آموزان در چنین کلاس­‌هایی بیشتر به دیگران توجه می‌نمایند و مهارت‌­هایی نظیر همدلی را خواهند آموخت.
    4. معلمان به دانش‌­آموزان کمک می­‌کنند تا تصورات و اندیشه­‌های جدید درباره‌­ی زندگی‌­شان، کار، مدرسه، روابط خود با دیگران و تعامل با جامعه را کاوش و بررسی نمایند.
    5. برنامه­‌ی درسی با نیازهای فرد سروکار دارد و نه موضوعات درسی. معنای روان­‌شناختی برای آن مطرح است، نه نمرات شناختی و درنهایت در تغییر دادن موقعیت‌­های محیطی برحسب مکان ذینفع است نه با محیط­‌های از پیش تعیین‌­شده. در حقیقت برای یادگیری، استقلال وجود دارد، نه محدودیت‌­ها و فعالیت‌­های از پیش تعیین‌شده

درنهایت لازم به ذکر است که بر اساس اهداف ترسیم‌شده و ویژگی­‌های بیان گشته می­‌توان چنین گفت که کلاس­‌های درسی رویکرد انسان­‌گرایانه عمدتاً بسیار بزرگ و دارای فضایی انعطاف­‌پذیر هستند که در آن­ها دیوارها و صندلی‌­ها قابل جابجایی‌­اند. برخلاف کلاس­‌های سنتی، در این کلاس‌­ها جایگاه معلم کمتر در جای ثابتی قرار دارد و دانش‌­آموزان به‌صورت فردی و گروهی به فعالیت­‌های گوناگون می‌­پردازند. همچنین مدارسی که این رویکرد را پذیرفته‌­اند عموماً تخصص دانشگاهی و سیستم­‌های مشاوره­‌ای در آن­ها مشخص­‌تر است. کمیته­‌های آموزشی در این مدارس به‌جای اینکه از بالا به پایین باشند، از پایین به بالا هستند و دانش‌­آموزان غالباً برای بیان نظرات و پیشنهادات خود در خصوص محتوا و تجارب آموزشی، به جلسات تدوین برنامه درسی فراخوانده می‌­شوند.

  • برخی از معایب رویکردهای آموزشی انسان‌گرا

یکی از اصلی­‌ترین معایب برنامه­‌های درسی انسان­‌گرا، عدم توجه آن­ها به یادگیری علمی و ارتقای هوشمندی است. در چنین برنامه‌­هایی وقتی از برنامه­‌ریزان خواسته می­‌شود تا نسبت به ثمربخشی برنامه­‌ی درسی خود قضاوت کند، آن­ها معمولاً به تشویق­‌های معلمان و خوشحالی فراگیران اشاره می­‌کنند، نه چیزی دیگر! درواقع این رویکرد باعث می­‌شود تا ابزار مناسبی برای ارزیابی و سنجش آموزش وجود نداشته باشد؛ چراکه هیچ برنامه‌­ی مدونی برای آموزش وجود ندارد.

بر همین اساس به نظر می‌­رسد که برنامه‌­ی درسی انسان­‌گرایانه، بیشتر برای دانش‌آموزان طبقه‌­ی متوسط به بالا مثمر ثمر واقع می‌شود؛ چراکه آن­ها استقلال بیشتری در یادگیری از خود نشان می­‌دهند. اما درست در نقطه‌­ی مقابل، دانش­‌آموزانِ با سطح متوسط به پایین، اغلب فاقد مهارت­‌های خودکنترلی بوده و نیازمند قوانینی هستند که به آن­ها در انجام فعالی­ت‌های کلاسی کمک کند.

علاوه­‌براین بسیاری از منتقدین این روش عقیده دارند که این الگوها از روش آموزشی نامناسبی پیروی می­‌کنند و معمولاً اهداف شناختی و عقلانی فرآیند آموزش را مورد غفلت قرار می‌­دهند. درواقع بخش عمده­‌ای از معلم­‌ها، والدین و سیاست­‌گذاران آموزشی عقیده دارند که در رویکرد انسان­‌گرا، آنچه کودکان در مدارس یاد نمی‌گیرند بیش از آن چیزی است که کسب می‌­کنند. همچنین می‌­توان این نتیجه­‌گیری را نیز مطرح نمود که استفاده­‌ی صرف از رویکرد انسان­گرایی در نظام آموزشیی که بر پایه‌­ی اصول رفتارگرایی و سنجش­‌های خشک آن شکل‌گرفته است، باعث بروز مشکلات عدیده‌­ای در مقاطع بالاتر تحصیلی برای دانش­‌آموزان خواهد شد. لذا این موارد باعث شده است تا امروزه تنها مدارسی به سمت رویکردهای انسان­‌گرایی مطلق بروند که نوعاً هدفشان کمک به دانش‌­آموزان استثنایی و یا دارای نیازمندی­‌های ویژه است.

دیدگاه‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *